|
گفتنش برا همه راحته دوسش داشتی هیچ وقت نمیگفتی ولش کن ادما همیشه نسخه خودشو رو به همه تچویز میکنن غافل از اینکه بابا درد این بدبخت یه چیزه دیگه است . مثلا با این که دوسش داری پرش میدی تا به چیزی که میخاد برسه از همه چی خ.دت میزنی تا اون طعم خوشبختی رو بچشه خیلی سخته هر روز ببینیش با این که دوسش داری یه کاری کنی که فکر کنه ازش بلدت میاد تا ترحم نکنه خیلی سخته یه همصحبت نداشته باشی تا بتونی دردتو بهش بگیی خیلی سخته ولی همه میگن تو میتونی...
سلام 3 باره پس اگه تو هیچیت نیست گوش بده تا من بگم 3 سال پیش با یکی دوست شدم یعنی عاشقش شدم با وجود این که میدونستم با یه پسر دیگه ارتباط داره به پاش نشستم میدونستم اون دوسش نداره و. دیر یا زودد تنهاش میذاره بعد یه مدت رفتم پیشش گفتم که دیدی ازدواج کردو رفت خلاصه بعد یه مدت رابطه ام با هاش صممییمی شد هر روز بهم زنگ میزد منم که از خدام بود اینقدر دوسش داشتم که همه چی یادم رفت خودم زندگیم همه چیم شده بود سلماز لحظه شمازی میکردم تا ببینمش خلاصه یه مدت گذشت و گکذشت و رابطه اون با من سرد شد یه مدت تحمل کردم ولی ... یه روز بهش گفتم اگه دوسم نداری ازم بدت میاد فقط کافیه بگی . تا برم نمیخام با عث عذابت بشم ولی اون با قاطعیت گفت دوست دارم . با گفتن این جمله الزایمر گرفتم و همه چی یادم رفت . هر روز بد تر میشد کارایی که میدونست ازش بدم میاد پشت سر هم انجام میداد اخرشم با وجود علاقه ای که بهش داشتم تنهام گذاشت . منم دیگه سراغشو نگرفتم با اینکه هر روز میبینمش امااا...
ما همه آفتابگردانیم... گل آفتابگردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا.ما همه آفتابگردانیم.اگر افتابگردان به خاک خیره شودو به تیرگی دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت. آفتابگردان به من گفت:<<وقتی دهقان بذر آفتابگردان را را می کارد مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد.آفتابگدان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد؛اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد. آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند.او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد.او همه ی زندگی اش را وقف نور می کند در نور به دنیا می آید و در نور می میرد. نور می خورد و نور می زاید. دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا.بدون آفتاب آفتابگردان می میرد؛بدون خدا انسان>> آفتابگردان گفت:<<روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد دیگر آفتاب گردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی دیگر تویی نمی ماند.و گفت من فاصله هایم را با نور پر میکنم؛تو فاصله ها را چگونه پُر می کنی>>آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من و آفتابگردان نا تمام ماند. زیرا که او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم و بوییدمش؛بوی خورشید می داد.تب داشت و عاشق بود.خداحافظی کردم؛داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت:<<نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد...نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟>> آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم...
عجب شبی امشب دوست دارم برم بالا برم بالا بالاتر حتی بالاتر از برج میلاد حتی بالاتر از بام تهران بالاتر از البرز بالاتر از . خلاصه اونقدر برم بالا تنا خدا صدامو بشنوه بعدش بهش بگممم . یعنی داد بزنم .... خیلی نامردی خداااا
گاهی وقتا فکر میکنم باید ازش انتقام ب گیرم ؟ ولی بازم فکر میکنم که دوسش دارم با این که ازم چیزی نمونده و بازمک تو فکر اینم که ببخشمش ولی .. با بخشش من چیزی درست نمیشه ب بگذریم امروز خیلی دلم گرفتهه میخام دادا بزنم ... دلم گرفته اسمون....
چقدر سختع ادم مسی رو که دوسش داره از دست بده . فکر نکینین از دست دادن فقط مختص اینه که از پیشت بره . من بد ترین نوع اون رو کشیدم کسی که تات پای چون دوسش داشتم دیگه با من نیست. نمیگگم مال من نیست میگم با من نیست چون اون هیچ وقت نهواست مال من شه ادما خیلی پسس ت شدن عشق و دوسشداشتن از یاد رفته فقط یه چیز مونده ... هوس
سلام راست میگن ادم از هر چی بترسه سرش میاد میترسیدم بیوفا بشه و بره . بیوفا شد و رفت میترسیدم تنها بشم تنها شدم میترسیدم دوستای خوبم رو از دست بدم از دست دادم میترسیدم بازم سرم امد خدا رو شکر همیشه هر چی بلاس سر من بد بخت بیچاره امده روز هزار بار اهنگ یاس رو گوش میکنم میگه : نترس خدا تو رو واسه درد امتحان کنه چون همه اینا رو یاس امتحان شده من واسه خدا بودم یه موش ازمایشگاه تنایج ازمایش شده مواجه با اشکال...
چه دنیای نامردی شده انگار نه انگار که ما هم نفس میکشیم یعنی خدا هم صدا ما رو میشنوه ؟شاید فکر کنتید دارم مذخرف میگم ولی به خدا اگه ۲ دقیقه با من حرف بزنید حوصلتون سر میره اینقدر دپرس و افسرده شدم هیچی تو این دنیات واسم خوش ایند نیست بخدا حتی از خونواده خو.دمم هم بدم میاد از خودم حالم بهم میخوره قبلا شبی نبود که با خ.اهرم حرف نزده برم بخابم الان وقتی میبینمش سرش داد میزنم و ... بیچاره کلی ناراحت میشه ایکاش همون روزای اول بود که نه عاشق بودم نه حیروون و حسرت به دل بخدا الان وضعیت قمر در عقربی دارم تو رو هر کی واستون مهمه دعا کنید که یکی بیاد و حرفامو بشنوه و بتونم بهش تکیه کنم.ا لان خودم به یه تکیه گاه نیاز دارم . (اره بخندین تو دلتون میگید عجب مردی هستی تو ) اره تو رو له حضرت رضا قسمتون میدم دعام کنید تا شاید خدا صدای شما رو بشنوه. شاعر میگه چه رسمی داری ای دوره زمونه که هر روزت یه جا عاشق کشونه الهی دلامون بی غصه قلبتون مثه اب دزلال و مثل سگ با وفا باشه.
نمیدونم تو این دنیای نامرد نفس کشیدن چه ارزش داره
وقتی که همه چی شده مادیات و هوس دیگه چه جایی واسه قصه های عاشقونه اس من خ.دم قبلا هرکی این حرفو میزد میزدم تو دهنش ولی الان نه چون دیگه همه چیز عادی شده . دل شکوندن عادت شده بیوفایی رسم شده وهزار چیزی که ارزش داشت بی ارزش شدن و در عوضش چیزایی که ارزش نداشتن ارزش شدن و مردم بخاطر اونا بهم رحم نمیکنن مدونیند به این چی میگن قانون جنگل... رو حرفام کمی فکر کنید اگه اینطوری نبود چی مشششددد؟
عزراعیل کجایی که منو از جهنم نجات بدی؟
سلام خیلی نامردین من واسه شما مینویسم ولی شما یه بار نمیگین چرا ناله میکنی بخدا اتیش گرفتم چرا کسی حرفامو گوش نمیکنه ؟؟
این پست یکی از دوستام هستش که می زارمش اینجا .. * * * * . . . . : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : . . . . * * * * اشتباه نكنيد ، من امير نيستم، من فرزاد هستم، دوست صميميه امير . اين پست رو به سفارش امير مينويسم همون جوري كه خودش ازم خواسته بود و حرفهاي امير رو هم در آخر ميذارم. اما من امروز يه خبر براتون دارم، يه خبر خيلي بد . چند روز پيش من و امير رفته بوديم مدارك سربازي رو پست كنيم، تو راه برگشت بوديم كه موبايل امير زنگ خورد، امير با خوشحاليه زيادي گوشي موبايل رو جواب داد، معلوم بود معصومه باهاش تماس گرفته كه اينقدر خوشحاله. بيشتر از 3 هفته بود كه امير از معصومه بي خبر بود و هر چي تلاش كرده بود نتونسته بود معصومه رو پيدا كنه، ولي معصومه خودش تماس گرفته بود، امير شروع به صحبت كرد، خيلي شادوشنگول بود ولي يهو سرجاش ميخكوب شد، رنگش مثل گچ سفيد شد، بدون خداحافظي گوشي رو قطع كردو مات و مبهوت منو نگاه ميكرد، گريه امونش نداد جلوي اون همه آدم تو خيابون زد زير گريه، اصلا نميتونست حرف بزنه وقتي يه كم آروم شد شروع كرد به گفتن چيزايي كه معصومه بهش گفته بود، انگار هذيون ميگفت ولي واقعيت بود، معصومه، معشوقۀ امير، 2 هفته پيش نامزد كرده بود، تو اين يكي دو ماه اخير قول و قرارها از قبل گذاشته شده بوده و معصومه واسه امير فيلم بازي ميكرده . اولاي غروب بود كه امير رو رسوندم خونشون، اوضاء روحيش خيلي بد بود. اون شب بهش زنگ زدم كه گفتن خوابه، فردا ظهر با امير تماس گرفتم، خواهرش گوشي رو جواب دادو گفت امير حالش بد شده آورديمش بيمارستان، رفتم اورژانس بيمارستاني كه امير رو برده بودن اونجا . . . . . از اينجا به بعد رو ديگه نميتونم شرح بدم چون دلم طاقت نمياره، يه جور ديگه مينويسم ؛ امير، خيلي زود از بين ما رفت، ولي رفت، سني نداشت، يه جوون 22 ساله، مثل يه شاخه گل پرپر شد، مطمئنا نه پدرومادر امير، نه خواهرش و نه ما دوستاش ديگه صداي امير رو نميشنويم، ديگه مادر امير نميتونه براي خوشبختيه تنها پسرش رؤيايي داشته باشه، ديگه پدرش هيچ اميدي براي آيندۀ امير نداره، ديگه خواهرش يه تكيه گاه امن نداره، همه چيز تموم شد. امير با سن كمي كه داشت يه مرد به معناي واقعي بود، خيلي با معرفت و گل بود، تا قبل از آشنائيش با معصومه هيچ وقت خنده از رو صورتش دور نميشد ولي اين آخريا خيلي افسرده شده بود . الان ديگه جسم بي جون امير، زير خاك، راحت و آسوده خوابيده، امير براي هميشه چشماشو بست . اما حرفي كه من با معصومه خانم دارم اينه : معصومه خانم ، هيچ كسي براي شما امير نميشه، هيچ كسي مثل امير قدرو ارزشت رو نميدونه، هم در حق خودت بد كردي هم در حق امير ، اين حرف رو تا آخر عمر آويزۀ گوشت كن ، هيچ كسي مثل امير دوست نداره . امير بعد از آشناييش با معصومه هميشه يه چيزي رو براي من تكرار ميكرد، ميگفت : «« يادت باشه هيچ وقت عاشق نشي ، اگه عاشق شدي اين حرف رو يادت نره امير به اين حرفش اعتقاد داشت، بهتر بگم ، ايمان داشت . من خداحافظي ميكنم و حرفهاي امير كه خطاب به معصومه هست رو در ادامه ميذارم .
بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که .. بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که .. که انگار تو رو آفریدن برای من .. تو قبلا یه جای کنار ستاره ها ، زندگی می کردی .. تو رو آوردن روی زمین بخاطر من .. بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که .. که این جسم و این نگاه ها امانت هستن پیش من .. این لب و این آغوش امانت هستن پیش من .. بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که .. که آیا تو منو تا آخر عمر همین جوری خواهی خواست .. آیا این نگاه های پر از محبت برای همیشه همین جوری خواهند موند .. من می دونم که تو غریبه هستی ولی بازم .. من می دونم که تو غریبه هستی ولی بازم .. بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که .. بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که .. بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
ر
كلمه ها بر احساسها و انديشه ها تاثير مي گذارند . احساسها بر افكار وكلمه ها مؤثرند . انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند . بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم . نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم . بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود . نگوييم : گرفتارم . بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟ نگوييم : دروغ نگو . بگوييم : خدا سلامتي بده . نگوييم : خدا بد نده . بگوييم : هديه براي شما . نگوييم : قابل ندارد . بگوييم : با تجربه شده . نگوييم : شكست خورده . بگوييم: قشنگ نيست . نگوييم : زشت است . بگوييم: خوب هستم . نگوييم: بد نيست . بگوييم : مناسب من نيست . نگوييم : به درد من نمي خورد . بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟ نگوييم : چرا اذيت مي كني؟ بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد . نگوييم : خسته نباشيد . بگوييم: من . نگوييم: اينجانب . بگوييم: دوست ندارم . نگوييم: متنفرم . بگوييم: آسان نيست . نگوييم: دشوار است . بگوييم : بفرماييد . نگوييم : در خدمت هستم . بگوييم : خيلي راحت نبود . نگوييم : جانم به لبم رسيد . بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم . نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد .
شب سردی است و من افسرده
|
About![]()
فط بدونید برای ارامش دردام مینویسم... Archivesهفته سوم آبان 1388هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 Links
پروفایل مدیر وب |